تبلیغات
خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم؟؟ - عاشقی . کام
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

عاشقی . کام

رفتنت آغاز ویرانی است ، حرفش را مزن

ابتدای یك پریشانی است ، حرفش را مزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را مزن

آرزو داری كه دیگر برنگردم پیش تو

راهمان با اینكه طوفانی است ، حرفش را مزن

دوست داری بشكنی قلب پریشان مرا

دل شكستن كار آسانی است ، حرفش رامزن

خورده ای سوگند ، روزی عهدمان را بشكنی

این شكستن نامسلمانی است ، حرفش را مزن

حرف رفتن می زنی وقتی كه محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن

زیر خاکستر ذهنم باقیست آتشی سرکش و سرزنده هنوز

یادگار است زعشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز
عشق همانگونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز
گاهگاهی که دلم میگیرد پیش خود میگویم
آنکه جانم را سوخت یادی آرد از این بنده هنوز؟
سخت جانی را بین که نمردم از هجر
مرگ صدبار به از بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو خواهم مرد چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت
بعد تو لیک پس از آن همه روز
کس ندیده به لبم خنده هنوز

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
روزهاست که از دیده برفتی لیکن
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردی وبا دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان میبینند
زیر خاکستر جسمم باقیست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز. . .

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن
آدما انگار برای ما دعا نمی کنن
گریه کن حالا حالا از هم باید جدا باشیم
بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم
به خدای آسمونامون گلایه می کنم
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم
تنهایی واسه سنگینی غصه کم بودیم
گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد
گرچه که تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد
واسه مشکلاتی که بودش و هست وحل نشد
گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من
توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن
گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت


 

وقتی که خاکم میکنن بهش بگین پیشم نیاد
                                              

بگید رفته مسافرت بگید شماره ای نداد


یجور بگید که آخرش از حرفاتون هل نکنه


طاقت ندارم ببینم  به قبر من نگاه کنه


دونه به دونه عکسامو بردارید و آتیش بزنید


هر چه که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید


نذارید از اسم من یک کلمه جا بمونه


اونیکه میگفت میمرم برات دیدی راست راستی مرد


رفت و همه خاطره اش هم به خاطرت برداشتو برد


بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی

 بگین هنوز دوستت داره با اینکه قیدشو زدی...                             

تویی عاشقترین تنهای دنیا ............. منم خسته ترین مغموم دنیا
تویی صادقترین حرف رو لبها ............. منم غمگین ترین راز تو دلها
تویی زیبا طلوع صبح فردا ...............منم اینجا غروبی مثل شبها
تویی همچون قناری شاد و شیدا ...... منم مثل كلاغی رو درختا
تویی آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه یه رویا
تویی عشق و محبت توی قلبها...........منم دیوونه مثل موج دریا
تویی تنها تویی یاد غریبها..................منم فریاد بی پایان غمها
تویی شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقایق توی صحرا
تویی آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توی دشتها
تویی عاشقترین تنهای دنیا.................منم خسته ترین مغموم دنیا

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی . به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی .داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی . به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ



نوشته شده توسط :ابوالفضل
سه شنبه 22 آذر 1390-01:14 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر