تبلیغات
خدایا دوزخت فرداست چرا امروز میسوزم؟؟ - ع..ش..ق
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ع..ش..ق

گفتم غم تو دارم... گفتا غمت سر آید...

ترسم بر این صبوری... عمرم به آخر آید...

زندانی ام خدایا... زندانی نگاهش...

تا قاصد رهایی... آیا کی از درآید...

با اشک می سپارم... شب را به یاد چشمت...

امشب گذشت بی تو...

روزی به سراغ من آمد و چند شاخه گل سرخ به من داد...

آنقدر خوشحال بود که خودش را در آغوشم انداخت و گفت:

بگو دوستت دارم؟

او را محکم در آغوش گرفتم ولی نگفتم دوستت دارم...

روزی دیگر به سراغم آمد و شاخه گلی به من داد و گفت:

فقط امروز بگو دوستت دارم؟

دستهایش را در دست گرفتم ولی نگفتم دوستت دارم...

چند روزی گذشت و او در بستر بیماری افتاد.

با چند شاخه گل زرد به سراغش رفتم و گفت:

فقط امروز بگو دوستت دارم؟

بوسه ای بر لبانش زدم ولی نگفتم دوستت دارم...

چند روزی گذشت و به سراغش رفتم...

دیدم پارچه ی سفیدی روی صورتش کشیدند...

پارچه را کنار زدم و تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم...

 فریاد زدم:

دوستت دارم... چون اگر وجودت نبود زندگی هم نبود...!!!

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم...

اگه بگم که حاضرم فدایِ اون چشات بشم...

اگه بگم تو آسمون عشقِ من فقط تویی...

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...

اگه بگم قلبمو من نذرِ نگاهت می کنم...

اگه بگم زندگیمو بذرِ بهارت می کنم...

اگه بگم ماهِ منی هر نفسِ راهِ منی...

اگه بالِ منی لحظه ی پروازِ منی...

میشی برام خاطره ی قشنگِ لحظه ی وصال...

میشی برام باغبونِ میوه های تشنه و کال...

میشی برام ماهِ شبای بی سحر...

میشی برام ستاره ی راهِ سفر...

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مالِ منی...

می نویسم٬ می نویسم از تو

تا تنِ کاغذِ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بُگذارد

گریه این گریه اگر بُگذارد

با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل کافی نیست

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی

تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی

به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری

تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری...

دل می سپرم به چشمات

چشمـــات چشـــمه نوره

تو کــــوچه هـای قلـــــبم

همیشــــــــه... در عبوره

پـــــــل می زنم به قلبت

از راه رنـــگـــین کمــــون

رو جـــــاده مــی نویسم

همیشــــــه با من بمون

...................


با هــــــــر نگاه پاکــــت

پر میشـــــــــم از تـرانه

من با تو مونــــــــدگارم

ای بهتــــــــرین بهـــانه

از نســـل پاک عـشقی

روحــــــت گـــل اقاقی

تا صـــبح میـلاد عشق

عمــــــرت بمونه باقی



نوشته شده توسط :ابوالفضل
جمعه 6 آبان 1390-12:02 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر